به نام اوکه نامش فروغ محفل وجود ضعیف من است
این بلبل شیفته که صیاد روزگارش در کمین است ، بوالهوسانه اندیشه نداشته اش را متمرکز نموده ، تا از کنج عزلت با خاطر شکسته و خسته از طعنه خلق ، بساط سیه بر لوح سفید اوراق جاری نماید و بر خوان سعادت و در دریای وجود بی بدیل یاران همیشگی نشیند تا از این رهروان خرد این گرفتار مسکین نیز بهره ای هر چند به تفاخر اندیشه ناچیز بهره مند گردد . حال شما قضاوت نمایید ، کسی چون من ، که در حصار تن اسیر و دل فرسوده اش در رنج طلب کردن متاع دنیا مشغول است و بر اندیشه خام خوش و مسرور می باشد و بر توسن غرور سوار سوار ، چقدر نافع می گردد از همجواری با این نازنین شهیدان پاک .
ادامه دارد به ادامه مطلب رجوع شود
نظرات ()
آرشیو وبلاگ
صفحات وبلاگ
مطالب اخیر
موضوعات وبلاگ
لینکستان
نویسندگان همکار
امکانات جانبی